خرید بک لینک

خب .. اول از همه خودم رو چشم زدم و روتین وبلاگ نویسی ام رو به هم زدم . پس دوباره از اول جمعه روز خوبی بود . با هزار ترفند الف رو راضی کرده بودم که به جای پنج شنبه شب ، جمعه صبح بریم روستا . بعد از نماز صبح دیگه نخوابیدم . لباسای نی نی رو شستم و پهن کردم . مانتو روسری خودم رو هم شستم که برای روز آینده اماده باشه. کارتن های اثاث کشی رو مرتب کردم و توی اتاق نی نی جا دادم . اشپزخونه رو مرتب کردم و زودپزی که سوزونده و به فنا داده بودم رو شستم .

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:09

شنبه برخلاف قبل روز خوبی بود . یا حداقل اینطوری به نظر می رسید. صبح زود اشپزخونه رو مرتب کردم و ظرفها رو شستم . چند تا تکه لباس اتو کردم .نی نی رو روبه راه کردم. الف رو بلند کردم که ماشین رو از پارکینگ بیرون بزنه و شیشه اش رو هم تمیز کنه . هنوز دلم باهاش صاف نشده . فعلا هم نمیشه تا زمانی که درامد داشته باشه . یه چایی خوردم و راه افتادم . شب قبل برای مامان و خواهرم رب گوجه تهیهه بودم . رفتم در خونشون و رب ها رو تحویل دادم .

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:09

امروز صبح قرار بود با الف زودتر بریم بانک تا موجودی سکه ها رو مرور کنم . از اول ازدواجمون چند تا سکه جمع کرده بودیم و الان مجبوریم به خاطر اتمام کار خونه کم کم بعرضهیمشون . بابای الف دیگه نمیتونه کمکمون کنه و مجبوریم خودمون یه جوری پول جور کنیم . وقتی در صندوق رو باز کردیم تقریبا وا رفتم . میشه گفت هیچی ازشون باقی نمونده و نهایتا فقط میتونیم فاکتورها رو تسویه کنیم . در تمام طول مسیر تا سرکار به این فکر میکردم که دیگه نمیتونم برای خونه نوین صندلی اپن بخرم

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:09

6 - جوجه



امروز صبح زود رفتم بالای پشت بوم و یه عالمه کارتن خالی اوردم پایین. اسباب کشی خیلی سخته. جمع کردن این همه وسیله اونم با این حجم از وسواس از اونم سختتره. ولی من دارم کیف میکنم. یه لذت به خصوصی توی پیدا کردن کارتن هام هست مخصوصا برای من. شاید به این دلیله که از همون روز اول که جهيزيه ام رو باز میکردم میدونستم بالاخره یه روزی از اینجا میرم. حالا یا بعد از یه سال یا بعد از ده سال. کاش با خونه جدید، کار الف هم درست بشه.

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

بریم سراغ روز شنبه اول هفته. صبح تنها کاری که کردم این بود که نی نی رو تر و تمیز تحویل پایین دادم و رفتم سر کار. مشغول اصلاحات پایان نامم شدم. در همین حین تصمیم بر تغییر دکوراسیون اتاق شد و کل کارمندها مشغول جابجایی وسای...بریم سراغ روز شنبه اول هفته. صبح تنها کاری که کردم این بود که نی نی رو تر و تمیز تحویل پایین دادم و رفتم سر کار. مشغول اصلاحات پایان نامم شدم. در همین حین تصمیم بر تغییر دکوراسیون اتاق شد و کل کارمندها مشغول جابجایی وسایل بودن. ایده این تغییر مال برادرم بود. خودش هم کلی کمک کر

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

خانم دکتر ع گفته بود اصلاحاتی که انجام دادی رو هایلایت کن . توی شرکت انجامش دادم و براش فرستادم . بعد هم مشغول پایتون شدم. بد نبود اما سرعتم پایینه و اگه به بازه زمانی برسه باید سریعتر باشم . ناهار پایین بودیم به صرف لوب...خانم دکتر ع گفته بود اصلاحاتی که انجام دادی رو هایلایت کن . توی شرکت انجامش دادم و براش فرستادم . بعد هم مشغول پایتون شدم. بد نبود اما سرعتم پایینه و اگه به بازه زمانی برسه باید سریعتر باشم . ناهار پایین بودیم به صرف لوبیا پلو . نی نی خیلی دوست داشت و با ماست خیار خورد. این دو

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

سرکار ظاهرا همه چی خوب بود اما یه اشتباه کردم که خداروشکر بخیر گذشت. اقای رییس دعوام نکرد اما خودم ناراحت شدم. نمیدونم به خاطر اون بود یا چیز دیگه ای پیش اومد که یه‌دفعه حالم خیلی بد شد. میخاستم پایتون بخونم اما اصلا دست...سرکار ظاهرا همه چی خوب بود اما یه اشتباه کردم که خداروشکر بخیر گذشت. اقای رییس دعوام نکرد اما خودم ناراحت شدم. نمیدونم به خاطر اون بود یا چیز دیگه ای پیش اومد که یه‌دفعه حالم خیلی بد شد. میخاستم پایتون بخونم اما اصلا دست و دلم نمیرفت. نمیدونستم چرا ناراحتم. قبلا یه پادکست گوش

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

ظهر خونه مامان بودم به صرف پلو ماهی . به نظرم لازمه هفته ای یه بار خونه مامان برم به صورت مجردی. خیلی خوش میگذره . عصر میخواستیم بریم خونمون رو ببینیم اما ماشین نداشتیم. مادربزرگم عصر اومد خونه مامان و حدودا دو ساعتی اون... ظهر خونه مامان بودم به صرف پلو ماهی . به نظرم لازمه هفته ای یه بار خونه مامان برم به صورت مجردی. خیلی خوش میگذره . عصر میخواستیم بریم خونمون رو ببینیم اما ماشین نداشتیم. مادربزرگم عصر اومد خونه مامان و حدودا دو ساعتی اونجا بود. نی نی برای شام بازم پلو ماهی خورد . انقدر بازی

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

خدایا... ما هیچ یار و یاوری جز تو نداریم. تو قادر متعالی.... ما را بی پناه نگذار خدایا... ما هیچ یار و یاوری جز تو نداریم. تو قادر متعالی.... ما را بی پناه نگذارظهر مامان تاس کباب درست کرده بود. نی نی دوست داشت. ظهر نخوابید و نذاشت منم بخابم. حدود ساعت 6 مامان منو رسوند خونه. بلافاصله کولرهای طبقه پایین رو روشن کردم. نی نی رو فرستادم توی تراس و پوشکش رو باز کردم و اجازه دادم هر کثیف کاری که دلش میخاد بکنه. لباسا رو از روی بند جمع کردم. نی نی داشت گل بازی میکرد که یه دفعه دستش گلی رو کرد تو دهنش

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

نی نی ظهر خوب بود. براش عدس پلو از پایین گرفتم و وقتی رسیدیم روستا بهش دادم. خوب خورد. حالش هم خوب بود. اما بعدازظهر یکم بدقلقی میکرد. تبش بالا رفته بود و دستمال خیس به دست و پاش میکشیدم. بابام هم حدود ساعت هفت اومد. شام... نی نی ظهر خوب بود. براش عدس پلو از پایین گرفتم و وقتی رسیدیم روستا بهش دادم. خوب خورد. حالش هم خوب بود. اما بعدازظهر یکم بدقلقی میکرد. تبش بالا رفته بود و دستمال خیس به دست و پاش میکشیدم. بابام هم حدود ساعت هفت اومد. شام بابام با کمک الف یتیمچه درست کردن. خوب شده بود. قران ✔

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

14- جمعه



قبل از هر چیز یه افرین درست و حسابی باید به خودم بگم که دو هفته طاقت اوردم و هر روز رو نوشتم . همه دست و جیغ و هورااااااا جمعه رو شاید بشه گفت پرماجراترین روزی بود که داشتم . شب قبل نی نی درست نخوابید در نتیجه منم صبح دیر بیدار شدم . سریع چند تا تخم مرغ نیمرو کردم و با الف خوردیم . نی نی هم سرحال تر بود و چندتا لقمه خورد. بابا ظرفهای دیشب رو شسته بود . دیشب بابا یه مقدار مرغ خریده بود که من فقط رسونده بودمش به یخچال تا سر فرصت پاک کنم .

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

مامان الف برام تعریف کرد که با نی نی رفتن از زیرزمین لوبیا بیارن و نی نی پاش رو درسته گذاشته توی چسبهایی که برای گرفتن موش و مارمولک استفاده میشه و بعله موش به تله افتاد بعدم با چه مکافاتی این چسبا رو از پاش پاک کردن. ... مامان الف برام تعریف کرد که با نی نی رفتن از زیرزمین لوبیا بیارن و نی نی پاش رو درسته گذاشته توی چسبهایی که برای گرفتن موش و مارمولک استفاده میشه و بعله موش به تله افتاد بعدم با چه مکافاتی این چسبا رو از پاش پاک کردن. بر خلاف قیافه مظلومش خیلی شیطونه. شیطونی جديدش هم اینه که

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:18

صفحه بندی